رمان,دانلود رمان,رمان عاشقانه

تک سایت | رمان , رمان عاشقانه , دانلود رمان ایرانی و خارجی

smssms wifi-hack
مطالب پر بازدید

اخرین ارسالات انجمن رمان

سلام دوستای عزیزم ….
بعد از یه غیبت طولانی من برگشتم … درسته که گفتم دیگه نم یخوام تا اول تیرماه پست بذارم اما بنا به دلایلی یه دونه پست برای امشب نوشتم … باید یه سری حرفا رو می زدم اینه که این پستو نوشتم تا به بهونه اون حرفامو هم بزنم …
اگه خاطرتون باشه یه گروهی وجود داشت به اسم گروه طرفداران باران ۶۹ که اونجا هر وقت من می خواستم عکسی از یکی از شخصیت های بذارم می ذاشتم … یا بعضی وقتا همه پرسی می ذاشتم در مورد روند داستانا و … در هر صورت گروه صمیمی و خوبی بود … اما بنا بر دلایلی تو همین مودت کوتاهی که من نبودم اتفاقاتی اونجا افتاد که گروه امروز حذف شد!!! خیلی براش حرص خوردم … خیلی این در اون در زدم که برش گردونم اما نشد … گروه با حدود دو هزار عضو حذف شد! مایه تاسفه … در هر صورت … به عشق شما دوستای عزیزم یه گروه دیگه ایجاد کردیم که ازتون میخوام توش عضو بشین تا بازم در کنار هم یه جمع صمیم داشته باشیم و خیلی از حرفامونو اونجا بزنیم …
این آدرس گروه جدیده http://www.forum.98ia.com/group3850.html خواهشا اینجا عضو بشین …
در ضمن جا داره تشکر بکنم از شبنم عزیز که یک سال برای گروه قبلی تلاش کرد … شبنم جون خسته نباشی عزیزم …

اینم از پست امشب که البته تاپیک نقد هم نداره … چون اونم قفله … کلا من لا قفل و حذفم!

عاجقتونم …

علی:دوستان عزیز برای یاد آوری بهتره به این مطلب هم سر بزنید

————————–

بی توجه به نگاه متعجب آرتان خودشو به زور به در آسانسور رسوند. آرتان به سرعت از ماشین پیاده شد و راه افتاد دنبالش همین که ترسا رفت توی آسانسور و در رو بست آرتان در رو باز کرد و خودشو انداخت توی آسانسور … اتاقک از جا کنده شد و آرتان با خشم گفت:
– چی گفتی؟!
ترسا سرشو به نگاه کردن به عددهای طبقه ها گرم کرد و گفت:
– هیچی … نشنیده بگیر …
دو … سه …
– ترسا! وقتی باهات حرف می زنم به من نگاه کن! حرف می زنی کامل بزن! ناراحتی علتش رو بگو! دِ یه کلمه بگو جرم من چیه که باید این رفتار رو ازت ببینم؟!! به فکر من نیستی، باشه! چرا به فکر آترین نیستی؟
شش … هفت …
– پای اونو وسط نکش …
– می کشم چون چه بخوای چه نخوای اون وسط ماجراست! آترین قلب زندگی من و توئه! دیگه من و تو مهم نیستیم، مهم اونه! می فهمی اینو؟
نه … ده …
– من می فهمم، اما گویا تو نه می فهمی، نه برات مهمه! این تویی که فقط به فکر خودتی!
آرتان با یه دست چونه ترسا رو مشت کرد و گفت:
– کی گفته من به فکر خودمم؟! من چی کار کردم که اینطور با بی رحمی در موردم قضاوت می کنی؟ من که همیشه همه فکرم توی بودی و آترین! کی غیر از این رفتار کردم؟!
سیزده … چهارده …
ترسا داشت شل می شد که همه چیو بگه! اما نه ، نمی تونست، الان هم که می خواست بگه نمی تونست! لعنتی، دهنش دوخته شده بود!! کاش می تونست دهن باز کنه و بگه، هر چی رو که داشت روحش رو آزار می داد رو بگه! کاش می تونست! فشار دست آرتان بیشتر شد و گفت:
– ترسا با توام! چرا حرف نمی زنی؟ روزه سکوت گرفتی؟!! من می دونم تو یه چیزیته! اما چته؟!! خوب چته؟!!
صدای ضبط شده بلند شد:
– طبقه بیستم …
ترسا دست آرتان رو هل داد و به سختی خودش رو از آسانسور بیرون کشید، آرتان که تلاشش رو دید از پشت کشیدش توی بغلش، ترسا دست و پا زد و گفت:
– خودم می تونم!
آرتان بی توجه به تقلای اون به سمت در رفت، جلوی در کمی پای چپش رو بالا آورد، به کمک اون ترسا رو نگه داشت و کلید رو از توی جیب سوئی شرتش بیرون کشید. در رو باز کرد و رفت تو … ترسا نالید:
– آترین شب می ره خونه بابام، من نمی خواستم بیام اینجا، بچه ام …
آرتان همینطور که می رفت سمت اتاق خوابشون، پرید وسط حرفش و گفت:
– آتوسا می یارتش همین جا! شما نگران گندی که زدی نباش.
بعد با حرص ادامه داد:
– ببین چی کار کردی! حالا من باید تا مدت ها نگاه پر از کنایه این و اونو تحمل کنم! اگه مشکلی تو این خونه به وجود می یاد تو همین خونه است ترسا! کی می خوای اینو بفهمی؟ بدم می یاد که این و اون پشت سرمون حرف بزنن.
ترسا رو گذاشت رو تخت خوابشون و گفت:
– بار آخرت بود!
ترسا پوزخندی زد و گفت:
– دیر یا زود همه می فهمن این خونه داره خراب می شه …
هنوز حرف کامل از دهنش خارج نشده بود که صدای فریاد آرتان مو به تنش راست کرد:
– بس کن دیگه!!! هر چی هیچی نمی گم هی داری بدتر میکنی. تمومش می کنی یا نه؟! اگه دردی داری بگو چیه تا رفعش کنیم. اگه هم می خوای سکوت کنی، بکن! دیگه لازم نیست هی حرف چرت بزنی.
ترسا سعی کرد قوی باشه، آب دهنش رو قورت داد و گفت:
– ببین آرتان! در این مورد بهت اجازه نمی دم زور بگی … زندگی خودمه!
آرتان شال رو از روی سرش کشید و در حالی که توی مشتش فشارش می داد گفت:
– زندگی خودته که آتیشش بزنی؟!! آره؟!! اجازه بدم تیشه بزنی به ریشه زندگی هر دومون؟ تمومش می کنی! این حرف همین لحظه همین جا تموم می شه. دیگه حرف در این مورد بزنی کوتاه نمی یام جلوت.
اینو گفت و با خشم در حالی که پاشو روی زمین می کوبید از اتاق خارج شد. ترسا خودشو انداخت روی بالشش و هق هق از سر گرفت. این چه مصیبتی بود؟! آخه این چه بدبختی بود که گلوی زندگیشو گرفت و قصد جونشو کرد؟ مگه چه بدی کرده بود؟ کجا ظلم کرده بود؟ کی دل شکسته بود؟ تاوان چیو داشت پس می داد؟ صدای زنگ اس ام اسش بلند شد ولی توجهی نکرد و توی همون حالت اینقدر اشک ریخت و خاطراتشو برای پیدا کردن یه دلیل بابت نابودی الان زندگیش زیر و رو کرد که خوابش برد و دیگه نفهمید که آرتان با چه زجری اون شب رو به صبح رسوند …
***

با عضویت در خبرنامه رمان همیشه بروز باشید.

ایمیل خود را بدون www وارد کنید!

اشترک در گوگل اشترک در گوگل پلاس اشترک در استامبل آپن دیگ اشترک در کلوب اشترک در فیس نما اشترک در تویتر اشترک در فیسبوک

ارسال دیدگاه جدید

۱۷۳ نظر ارسال شده
  1. fatemeh می‌گه:

    بالااخره گذاشت

    [پاسخ]
  2. رکسانا می‌گه:

    اره خون خودت هما تو نگفتی تا اول تیر یه ماه بیش گفتی ۴ شنبه هفته بعد…..زرشششششششششکککککککککک

    [پاسخ]
  3. رکسانا می‌گه:

    ولی هما بازم مرسی

    [پاسخ]
  4. hani می‌گه:

    سلام هماجون مرسی .ولی خیلی دیرگذاشتی .کی دیگه میزاری راستی علی اقا ی پیشنهادهم برای بهترشدن سایت دارم اگه میشه مثل سایتای دیگه موزیک بزارید.چرابعضی موقع هاسایت بسه است .راستی چطوری میشه عضوانجمن شد

    [پاسخ]
  5. شارلوت می‌گه:

    سیلوووم،بابا دست طلا،فقط همایی جان من زود تمومش کن دیگه،هدف برترم ناقصه ها،اونم دریاب .بای

    [پاسخ]
  6. جیجری می‌گه:

    بابا هماجوووووون! بعد ی قرن انتظار اومدی پست گذاشتی اونم فقط ی دوووووووووووووووونه!!!!!!!!!! بابا دمت گرم…

    [پاسخ]
  7. مهدیس می‌گه:

    خوب بود ولی کم بود

    [پاسخ]
  8. tahoora می‌گه:

    هماااااجون بابت پست دستت درد نکنه ولی چرا اینقد کممممممممممممممممممممممممم

    [پاسخ]
  9. ghazale می‌گه:

    همین ؟؟؟
    همییییییییییییییییییییینننن ؟؟؟؟؟
    هما میزنم خودمو با دیوار یکی میکنماااا…چرا دق میدی ادمو اخه ؟؟

    [پاسخ]
  10. sogoli می‌گه:

    هماجون خیلی ماهی فدات شم فقط تور خدا هدف برترم بذار

    [پاسخ]
  11. السا می‌گه:

    بابا شما که مارو کشتین یا سایتتونفیلتر یا پست نمی زارین بعد قرینی هم گذاشتین فقط یهدونه بابا دم شما گرم

    [پاسخ]
  12. reyhan می‌گه:

    هماجون دستت درد نکنه ولی خیلی کم بود

    [پاسخ]
  13. محیا می‌گه:

    مرسی هما
    دیر بود ولی از هیچی بهتره
    ترسا چرا لال شده حرف نمیزنه؟
    بعد این همه سال زندگی با یک روانشناس چیزی یاد نگرفته باشه دیگه خیلی…
    من به ارتان اعتماد دارم مطمینم ریگی به کفشش نیست
    و ترسا دچار سو تفاهم شده.

    [پاسخ]
  14. یاسی می‌گه:

    خداااااااا.از دست این ترسا!قبلا خیلی دوسش داشتم اما الان ازش متنفرمممم.چطورمیتونه به آرتان شک کنه؟!!!لعنتیییی.دستت درست هماجون.ولی خواهش دیگه عذابمون نده تند تند بذار 

    [پاسخ]
  15. sahar می‌گه:

    یعنی واقعا ها اول تیر ماه پست نمیذارین!!!دستتون درد نکنه!!!خب هیجان رمان از بین میره دیگه تا اون موقع!

    [پاسخ]
  16. reyhan می‌گه:

    مرسی ! تا اومدم بخونم که تموم شد پس ! بقیشو کی میذارین ؟

    [پاسخ]
  17. nafas78 می‌گه:

    هما جون مرسی.اما توروخدا زود زود پست بزار.اخه موندیم تو خماری

    [پاسخ]
  18. mina می‌گه:

    homa joon mer30
    vali kheili dir b dir mizari adamo kesel mikone
    bazam tashakoooor

    [پاسخ]
  19. Rainy Girl می‌گه:

    ینی پست بعدی کدوم قرن گذاشته میشه؟

    [پاسخ]
  20. دریا می‌گه:

    وااااااایییییی همایی دستت طلا باز همین قدرم گذاشتی فقط سعی کن دفعه بعدی هم زودتر بذاری هم بیشتر میسی گلم

    [پاسخ]
  21. زهرا می‌گه:

    سلام هماجون.من اصلا اهل رمان خوندن و این چیزا نبودم.ولی دوستم بهم پیشنهاد داد تا قرار نبود رو بخونم و منم خوندم و هم عاشق خودت شدم با این نوشتنت و هم عاشق داستانات شدم و بیشتر رماناتو تو عرض یک ماه خوندم.عالین.عاشق این جور داستانا که هی قربون صدقه هم میرن و باهم کل کل میکنن هستم.واقعااااا دستت طلا.

    [پاسخ]
  22. ترنم می‌گه:

    قالب سایت که باز بهم خورده

    [پاسخ]

    tak_site پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۲:۰۴ ب.ظ:

    والا مشکل ما هم همینه
    نصف دوستان قالبو دارن نصف دوستان نه :-(

    [پاسخ]
  23. تهمینه می‌گه:

    من اعصاب ندارم میزنم سایتو مایتو همه رو داغون میکنم اخه این قدر کم؟؟؟

    [پاسخ]
  24. mehrnoosh می‌گه:

    هما جون مرسی ولی بخدا دق کردیم یکم زود به زود پست بزارید.مرسی..

    [پاسخ]
  25. مهتاب می‌گه:

    دیگه پست نمذارید؟

    [پاسخ]

    tak_site پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۲:۰۳ ب.ظ:

    دوست عزیز زمان پست بعدی مشخص نیست:

    [پاسخ]
  26. Zahra Center می‌گه:

    سلام منم اضافه شدم به نظر دهندگان! ههههه
    میگما خوب بلدین خماری بدین..این نیمچه پست بودا..کم بود بسی!
    هماجون با این قلم باحالت بدعادتمون کردی..دیگه پیرمون نکن..هدف برترم بذار دیگههههه
    مرسی.

    [پاسخ]
  27. Aryana می‌گه:

    قالب وبتون قاراشمیش شده یا فقط برا من این شکلی میاد؟ آخه با دوتا مرورگر مختلف اومدم بازم فرقی نکرد!

    [پاسخ]

    tak_site پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۶:۵۲ ب.ظ:

    متاسفانه مشکل ما هم همینه
    من با ۲۰۰ آیپی امتحان کردم،با ۷۰ آیپی کامل بدون نقص بودن باقی ایپی ها بالا نمیومد

    [پاسخ]
  28. Rozhin می‌گه:

    سلام مرسی هما جون ولی خیلی کم توروخدا زود پست بذار

    [پاسخ]
  29. یاسی می‌گه:

    هما جون این همه دیر شد حالا هم فقط یه پست؟؟؟!!!!! بابا به فکره ما هم باش

    [پاسخ]
  30. شکیبا می‌گه:

    سلااااام منم تا چند وقت پیش برای ادامش خیلیی هیجان داشتم وای خو اینجوری پست گذاشتن که دیگه جای هیجان نمیذاره …..خیلیی دیر پست میذارین….بابا مارو هم دریابین…..

    [پاسخ]
  31. مبینا می‌گه:

    to ro khoda zod tar kamelesh konid in romano,ke tabeston hamasho yeja bekhonim

    [پاسخ]
  32. مبينا می‌گه:

    هما جون خیلی قشنگه ازوقتی دیدم ارتان با یکی دیگه است می خوام ببینم چی میشه

    [پاسخ]
  33. Faranak می‌گه:

    homa jun dastet dard nakone vali mage gharar nabud 10ta bezari ke ma dobare in azabe tahamol kardano nadashte bashim toro khoda bezar degh kardim alan mogheye emtehanatam hast akhe chera ba ehsasate ma bazi mikoni azizam vali bazam mersi ke ino gozashti @–}— :D ^_^ :*

    [پاسخ]
  34. سلام وخسته نباشید.هما جون من این رمانهاتو توی وبم گذاشت.عکسهاروهم بااسم منبع گذاشتم،ولی عکسها دائم درحال نوسانه وحذف میشه…

    [پاسخ]

    tak_site پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۳:۲۵ ب.ظ:

    ممنون ازتون
    مشکلی نداره(در صورت درج منبع)

    [پاسخ]
  35. زری می‌گه:

    سلام. مر۳۰ هما جون
    کاش زودتر تمومش میکردی

    [پاسخ]
  36. parisa می‌گه:

    salam merccccccccccccccccc cheghadr tool keshid

    [پاسخ]
  37. mona sadooni می‌گه:

    slm lotfam saritar edame romano bezarid ba tashakor

    [پاسخ]
  38. mona sadooni می‌گه:

    سلام لطفا ادامه رمان رو سریعتر بزارید

    [پاسخ]
  39. nadia می‌گه:

    چه عجب ولی بازم ممنون عالی بود لطفاً بعدی زودتر بزارین

    [پاسخ]
  40. ناتاشاcr7 می‌گه:

    وای هما خدا بگم چی کارت نکنه کشتی ما رو به خدا همه هیجانم کور شد از بین رفت تو رو خدا هما جون بزار همه رو یه دفعه راحتمون کن اگه دانلودش کرده بودما در عرض یه روز خونده بودمش جان من طرفدارتم جونمم از سر راه نیاوردم بقیه رو بزار خواهشاٌ تمناٌ لطفاٌ بزار حرس نده ما رو قربونت برم اخه عزیز من بزار به خدا لغت کم اوردم بگو زود تر می زاری ما رو راحت کن دوست دارم بای

    [پاسخ]
  41. رها می‌گه:

    هما جوووونم به خدا کشتیمون ، دغمون دادی بذار بقیشو دیگه . عزیییییییزم لطفا خواهشا تمنا بذار بقیشو. به خدا دغ مرگ شدیم از دست این آرتان نامرد . چرا تری(به قول آرتان

    [پاسخ]
  42. پريا می‌گه:

    سلام هما جون . مرسی از این که این پستو گذاشتی . من روزی شیش دفه میومدم سر میزدم که ببینم پست گذاشتی یا نه ؟ ینی واقعا هیچ راهی نداره که زودتر از تیر ماه پست بذاری ؟؟؟

    [پاسخ]
  43. mahsa می‌گه:

    mer30 vali ino tamom kon bad ye roman dge benevis in che kariye ke u mikoni ah

    [پاسخ]
  44. Elena bala می‌گه:

    واییییییییییی جووووووووووووووووونمی جوووووووووووون……………..مرسی همایـــــــــــــــــــــی………….عالی بود

    [پاسخ]
  45. TAK-3TAREH می‌گه:

    واییییییییییییییییییییییییی همااااااااااااااااااااااااااا میذاری تو خماری آدمو!!!
    بخدا زدی با این رمانای توپت چشمامو داغون کردی!!!!!
    حداقل تند تند بذار یه نتیجه ای داشته باشه این تلفاتی(چشمام!) دادم در راهت!!!چشمام جانباز شدن در راهت هما!!!…اینقد زجر نده تند تند بذار!!!

    [پاسخ]
  46. Elena می‌گه:

    سلام به همای خوبم امیدوارم که خوب باشی.دختر تو معرکه مینویسی چند وقت پیش تو یه سایت حرفایی ازت شنیدیم که خیلی ناراحتمون کرد.فقظ خواستم اینو در ادامه ی حرفات بگم که ما همیشه باهاتیم همیشه طرفدارتیم خدانکنه بازم میگم خدانکنه که زمین بخوری که همه ی ما زمین میخوریم به حرفهای اونایی رو که این چرت هارو گفتن گوش نکن با تشکر از رمان های خوبت…
    دوستداران همیشگی تو النا و دوستان از خوزستان

    [پاسخ]
  47. tina می‌گه:

    homa jun faghat o faghat 1 khahesh daram
    ARTAN O TERESA AZ HAM JODA NASHAN
    SARE BAGHIIE HAR BALAYI KE KHASTI BIAR VALI ARTAN O TERESA BA HAM BEMUNAN KHAHESHAN
    :)

    [پاسخ]
  48. سایا می‌گه:

    شما انگار مردمو هالو گیر اوردین اولش میگین به فکرم زده ۱۰ پست بزارم بعد ۱۰ پستتون به یه پست تبدیل میشه.من تا الان رمانای زیادی خوندم که هنوز کامل نشده بود ولی هیچ کدوم به افتضاحی این نبود نویسنه هاشون خوش قول بودن

    [پاسخ]

    tak_site پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۲:۱۰ ب.ظ:

    هرکسی یه گرفتاری داره
    بهر حال ممنون از نظرتون

    [پاسخ]
  49. دریا می‌گه:

    کی ادامه داستان و میزاری ؟

    [پاسخ]
  50. فاطمه می‌گه:

    سلام من یه ارزویی دارم که فقط به دست شما براورده میشه!
    خانم پور اصفهانی میشه تو رمانهای بعدیتون که میخواین بنوبسید اسم دختر شخصیت اول داستان آدینه باشه؟

    [پاسخ]
  51. TAK-3TAREH می‌گه:

    راســــــــــــــــــــت میگه…حیف آرتان و ترساست…!!!

    [پاسخ]
  52. rozita می‌گه:

    saaaalaaaam homa jan ,man divoneye romanatam ,hamishe tavasote dostam romanato mikhonam,chon be internet dasresi nadashtam nemitonestam ozve sitet besham,vali ye enteghad daram,toye romani mesle rozaye baroni ghesmate avalesh artan shakhsiyate aaalii dare vali to ghesmate dovvom to bar khalafe harfet neveshtii o in dorost nist ,rosh hatman kar kon.

    [پاسخ]
  53. ♥shadi می‌گه:

    هماااااااااا!!!!!
    چقدر طول کشییید!!!اگه برات امکان پذیر بیشتر بذار ممنوووووووون!!!

    [پاسخ]
  54. روناک می‌گه:

    عجباااااااااااااااا
    شگفتاااااااااااااااااا
    هما واقعا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟….
    تو پست گذاشتی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    من که باورم نمی شه
    نکنه دارم خواب میبینم؟

    [پاسخ]
  55. rozhin می‌گه:

    eyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyy baaaaaaaaaaaabaaaaaaaaa

    [پاسخ]
  56. raha می‌گه:

    Pas baghiash chiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii?

    [پاسخ]
  57. تینا می‌گه:

    عزیزم اگه میشه از آراد و ویولت هم بذار.

    [پاسخ]
  58. غزال می‌گه:

    توجه … توجه…..
    من اگر شما دوست داشته باشید می تونم بعد از امتحاناتم ، که بیستم تموم می شن ، برای رمان روزای بارونی یه تریلر توپ بسازم چون همه ی شخصیت هاشو خوب می شناسم و روزای بارونی رو تا ایجا دنبال کردم.
    نظرتون چیه ؟؟؟

    [پاسخ]
  59. ایدا می‌گه:

    اخ مرسی.ایشالا بعدیش کی میاد؟

    [پاسخ]
  60. sara می‌گه:

    یه سوال پیش اومده واسم هما جون که داره رمان جدید میذاره
    پس چرا روزای باررانی رو نمیذاره؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

    بخداهمه حسش پرید…

    [پاسخ]
  61. گیسو می‌گه:

    سلام هما.اول میخواستم تشکرکنم بابت فلمت ولی دوتا نکته رو میخواستم بگم:
    یکی این که عکس مبتذل نذار رو وبت حیفه بسته باشه مثل بعضی عکسای امیر عرشیا و آرتان و احسان که بدنشون پیداس
    دوما انقدر دیر بهدیر وبو آپ میکنین که توقع دارید محبوبتون هم ببکنیم تو گوگل؟والله یکم پرتوقع نیستید؟

    [پاسخ]
  62. پریسا می‌گه:

    سلام هما جون پست عالی بود.ولی ترو خدا پست های جدیدم بزار من دارم دیوونه میشم اصلا فکر نمیکردم رمان قرار نبود ک با عشق تموم شد ی دفعه تو روزای بارونی اینجوری بشه.خدا کنه آرتان خیانت نکرده باشه و همش نقشه باشه جفتشون خیلی گناه دارن ولی من ب آرتان ایمان دارم اون عاشق ترساست و پست نیست

    [پاسخ]
  63. پریسا می‌گه:

    هما جوووووونم بنویس دگه قربون شکلت :سوت اخه من میام میبینم همش تقاص مینویسی زورم میگیره خووووب :((

    [پاسخ]
  64. مریم می‌گه:

    با سلام به همگی
    هما جان خواهش میکنم زودتر بقیشو بزار.اگه امتحاناتمو خراب کنمو نتونم برم ریاضی فیزیک تقصیر تویه ها.از الآن گفتم که خونت بیفته گردن خودت!!!!!!!!!پس مواظب خودت باش.

    در ضمن دوستان راجع به تانیا:
    مطئن باشید آرتان به ترسا خیانت نمی کنه.چون وقتی ترسا تصادف کرد جون تو جونش نبود و… .ولی بعضی از شما میزارین تقصیر ترسا و میگین چرا نمی حرفه.شما یه لحظه خودتونو بزارین جای ترسا.اگه میدیدین عشقتون با یه دختره دیگه لاس می زنه و… واقعا چه حسی بهتون دست میداد؟یه کمی خودتونو بزارین جای ترسا.
    میگفتم:تانیا نمیتونه عشق قبلی آرتان باشه چون طبق مکالمشون و رفتار آرتان و عشقش به خونوادش نمیتونه خیانت کرده باشه.چه بسا اونطوری با هم حرف زده باشن.اگر هم آرتان به تانیا گفت که من اونموقع گمت کرده بودم وگرنه مگه دیوونه بودم با عجله ازدواج کنم مطمئنا منظورش از این حرف این بوده که تانیا هم توی مراسم ازدواجش باشه وگرنه آرتان با یه نفی که قصد ازدواج باهاش داشته باشه و عاشقش باشه انقد راحت از زنش جلوش حرف نمیزنه و طرف هم حتما حسودیش رو ابراز میکنه!!!!!!
    ولی مسائلی که ذهن همه ی مارو مشوش کرده اینه که چرا تانیا روی پای آرتان نشسته بود و چرا آرتان نگران بود که نیلی جون وقتی بفهمه حالش بد بشه و چرا می خواد آترینو همراه تانیا بفرسته خارج و چرا می خواد توی سالگرد ازدواجشون تانیا رو معرفی کنه و قبلش بخواد به نیلی جون بگه و هم چنین چرا به نیلی جون مامان نمیگه و از همه مهمتر چه نسبتی با آرتان داره تانیا؟و…
    من هرچی فک می کنم نمیتونم غیر از اینکه نیلی جون مادر واقعیه آرتان نیست پیدا کنم.شاید واقعا این باشه و شاید هم نه.تانیا نمیتونه معشوقه اش باشه.چون ترسا عشق اولو آخرشه.شاید آرتان از زن اول پدرش باشه و تانیا سر راهی باشه که خیلی با هم صمیمی باشندو تانیایهو میزاره میره تا بگرده دنبال خونوادش و حالا یه چند مدتی اومده پیششون .و شاید هم … .
    نمیدونم ولی نکته اینجاست شاید از نظر آرتان مهم نباشه ولی ممکنه از نظر ترسا حتی این هم خیانت باشه که کسی(حتی محرم به آرتان) بشینه رو پاشو و… .
    و خیلی چیزای دیگه که بنده به جای درس خوندن دارم به اینا فک میکنم!!!!!!!!!!!!!!!!!

    ولی باز همه چیو هما جون میتونن تعیین کنن ولی تا اونموقع یا ما از حرص و جوش میمیریم یا مخمون میترکه و تو کل درو دیوارا میپاشه یا ما هما جون رو ترور میکنیم . غیر از اینه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
    ولی بازم دستت مرسی!بای

    [پاسخ]
  65. سارا می‌گه:

    هما جونم مرسی خیلی عالین همه ی داستانات ولی تورو خدا اینو زود تمومش کن من اولین باره میام تو سایتت چون سخت دنبال این روزای بارونی بودم که دانلودش کنم ولی گویا هنوز تمومش نکردی من چطور باید بفهمم تموم شده و بتونم بخونمش ؟ خیلی خوشم اومده چون به داستانای قبلیت ربط داره خواهشا زود تمومش کن بد جور تو خماریم

    [پاسخ]
  66. نفس می‌گه:

    واااااااااااااااااااااااااااای تعجب بر انگیزترین چیز دنیا میدونین چیه؟؟؟؟
    اینه که هماجان روزای بارونی گذاشته!!!!!!!!!!!!!!!
    خدایا اگه رویاست بازم نصیبمون بکن.
    آقا من باحرفای مریم تاحدودی موافقم بنظرم ما حرفای آرتانو تو قرارنبود فراموش کردیم.مگه خود آرتان نگفت که تاحالا هیچ دختریو لایق خودش نمیدونسته؟؟من میگم این جور ادما عاشق نمیشن ولی اگرشدن واقعا عاشقن وگرنه کی حاضر میشد بااون اخلاق بد ترسا بعد تصادف بازم بهش مهربونی کنه؟؟؟تانیا ملقب به زیگیل یه نسبت فامیلی یادوستی خانوادگی با ارتان داره و چون ترسا دیووووونه ارتانه حاضر نیست کسی دیگه رو پاش بشینه حتی نیلی جون!!!!!!!!!!!!!
    بازم به امید پیشرفت روز افزئن بشر وبه امید دیدن پستاب بعد روزای بارونی(البته در رویاهاااااااااااااااااا)
    فدات همایی.بابای

    [پاسخ]
  67. hani می‌گه:

    سلام هما جون
    عزیزم من الان دارم روزای بارونی و می خونم تا جای که ۲ روز به سالگرد ازدواج آرتان و ترسا هست من الان بقیه داستان و می خوام. کی؟ و کجا می تونم بقیشو بخونم چون انگار شما هم در گیر امتحانات هستیی هم داستان تقاص و داری تکمیل می کنی. من کی می تونم باقی داستانمو بخونم
    مرسییییییییی

    [پاسخ]
  68. hani می‌گه:

    هما جان
    من قرارنبود و توسکا و افسونگر تورو تو ۲ هفته خوندم الانم نمی تونم صبر کنم تا روزای بارونی و تموم کنی چون ی جورایی دارم با این شخصیتا زندگی می کنم

    [پاسخ]
  69. سامیه می‌گه:

    به نظر من تانیا ملقب به زیگیل خواهرشه.چون توی لابی هتل خود همایی نوشت که تانیا چشمای خمار عسلی داره.آرتان هم که باز توی قرار نبود توی آزمایشگاه چشاش خمار عسلی شده بود.پس شاید خواهرش باشه.ولی اینکه بره رو پای آرتان بشینه دیگه آخرشه.نمیشه قبول کرد.
    درضمن به فکر بقیه هم باشین که حتما زندیگیشون از هم میپاشه و دوباره درست میشه.حالا ببینین

    والله دیوونه نشیم از دست اینا خیلیه.همایی تو رو هر کی دوست داری زودتر یه پست دیگه بزار.مردیم از بس انتظار کشیدیم.اوفففففففففففففففففففففففففف

    [پاسخ]
  70. غزال می‌گه:

    مرسی مریم جووون . به نظر من پیش بینی تو خیلی امکان داره که درست باشه.

    [پاسخ]
  71. مهرناز می‌گه:

    هما به خدا ما هم امتحان داریم به جای تقاص از این بذار

    [پاسخ]
  72. m s h می‌گه:

    سلام به همه.چطورین؟سردرد که نگرفتین از دست هما جون.واقعا خودش راست میگفتا:نازکش داری ناز کن نداری پاتو دراز کن.حالا نقل هما جوونه!!
    دوستان،به نظرمن حرف مریم جون خیلی منطقیه ولی به این موضوع هم فک کنین که ممکنه آرتان بیمار روانی شده باشه.اونوقت چی میشه؟یا حتی ممکنه تانیا مثله آرزو باشه که این احتمالش خیلی ضعیف تره.ولی اگه آرتان واقعا بیمار روانی شده باشه چی؟مثلا چن لحظه عاشق یکی باشه و چند لحظه عاشق کس دیگه.ولی باز خدا کنه حرف مریم جون صحیح درآد.والله فک کنم آخر عاقبت ما اینه که همه باید بریم کلینیک آرتان مشاوره بگیریم!!!!!!!!!!!!!!!!!
    هما جون تو رو خدا دیگه هنگولیدیم به خدا.هیییییییییییییییییییییی.کیه که صدای ما رو بشنوه.بچه ها تا اول تیر تعطیل کنین بساطتونو چون همه مون سرکاریم به خدا.
    از اون ور که میگن ۱۰ تا پست مینویسیم.از یه طرف که قرار نیست تا اول تیر چیزی بگن.والله ملتو سرکار گذاشتن.!!!!!!!!!!!!!

    [پاسخ]
  73. negin می‌گه:

    vaaaaaaaaaaaaaaaaaaay khaheshan baghiasho bezar homa joon!!man divune misham bekhodaaaaaaaaaaaaaaa!!!!!!!!!!!plzzzzzzz

    [پاسخ]
  74. Sahel می‌گه:

    Slm homa jun omidvaram halet khub bashe rastesh azat gele daram shoma ke in 1mah nemitunesti biai kash 1khabar midadi akharin bar gofti 4shanbeye hafteye bad ba postaye ziad miam …khob adam fek mikone ke tarafdarat hich ahamiati vasat nadaran ke in hame vaght montazereshun gozashti albate ehtemalan dargire emtahanat budi vali khob kash khabar midadi

    [پاسخ]
  75. پرند می‌گه:

    سلام هما جوووون.گل کاشتی با این رمانا.ولی به نظر من این درست نیست که ماهارو تو خماری بذارین.باور کن هرشب میام تو سایت که ببینم آیا شما پست جدید گذاشتین یا نه…من که خیلی وقته تمرکزم رفته رو این داستان…ای کاش تموم میکردین این داستان و بعد رو سایت واسه دانلود میذاشتین…که من ۱ روزه کل داستان رو میخوندم.عاشق رمان های شما هستم.به خاطر دل این طرفداراتون هم که شده ادامه و هرچه زودتر بذارید.و البته خواهشا پایان خوش داشته باشه.من که دیگه تحمل ندارم از الان تو فکر بقیه داستان هستم که ارتان و ترسا که عاشقشونم چه اتفاقی براشون می افته…تورو خدا زودتر بذار.مرسی

    [پاسخ]
  76. فاطمه می‌گه:

    مرسی خیلی رمان با حالیه….ولی تو رو خدا زودتر پست بذارید….

    [پاسخ]
  77. یاسمین می‌گه:

    سلام خوبی هما جون؟؟؟؟؟؟؟ من هرچی تعریف کنم از قلمت کم گفتم!!! خیلی دوست دارم ادامه این رمانو بخونم

    [پاسخ]
  78. zizi می‌گه:

    سلام هما جون مرسسسسسسسسسسی بچه ها فکر نمیکنن تو هم زندگی داری.کار داری الکی غر میزنن من از طرف اونا عذر میخواهم هما جونم عاشق قلمت شدم .ولی خدایش چه مخی داری این همه اتفاق و دیالوگو از کجا میاری؟

    [پاسخ]
  79. مهدیس می‌گه:

    سلام
    خسته نباشین
    پست ۴۹ روزای بارونی کی اماده میشه ؟
    من مشتاقم بدونم عشق ارتان پس چی شد که خیانت کرد ؟

    [پاسخ]
  80. نفس می‌گه:

    سلام…
    هما جووون بعد این همه مدت فقط یه پست؟؟؟؟؟؟

    تروخدا زود تمومش کن دارم می میرم بس که فکر کردم این آرتان چی کار کرده….

    [پاسخ]
  81. علی می‌گه:

    هما پس چییییییییییی شددددددددددددددددددددددد؟
    دیوونه شدم رفت.

    [پاسخ]
  82. غزال می‌گه:

    هما خانوم شما درباره ی ما چی فکر کردی؟؟؟اگه شما امتحان داری و نمی تونی روزای بارونی و بنویسی پس چرا هی پیست رمان تقاص می ذاری ؟؟؟خب ما چه گناهی کردیم که به قلمت عادت کردیم؟؟؟ حیف این داستان خوب با این موضوع عالیه که اینطوری خرابش کنی.

    [پاسخ]
  83. مریم می‌گه:

    دوست عزیز اگه هما جون واقعا کار داشت تقاصو نمی ذاشت!!!!!!!!!!!فق قصد اذیت داره هما!

    [پاسخ]
  84. فردوس می‌گه:

    سلام هماجان تروخداخواهش این جوری حال نمیده.کی کامل رمانش رومیزاری؟؟؟؟؟؟؟؟
    هماجون من همه رماناتوخوندم بایدمغزتروطلا گرفت.لطفااااااااااااااااااااااااااااا زود تمامش کن.مرسی گلم

    [پاسخ]
  85. نازنين زهرا می‌گه:

    سلام علی جون ممنون ازاینکه پست جدیدگذاشتی میدونم این تاخیرطولانی تقصیرشمانیس ولی یه چیزى هماکه بلدنیس رمان بنویسه هر شیش ماه یه بارپست می ذاره براچی ملت رو علاف کرده اخه؟

    [پاسخ]
  86. zombie می‌گه:

    وای هما جون خواهش میکنم زود تمومش کن دیگه تحمل ندارم میخوام بدونم آخر عاقبت ترسا و آرتان چی میشه!فقط اگه تانیا خواهر یا فامیل آرتان باشه ک میخواد ب نیلی جون معرفیش کنه بنظر من رمان جذابیتشو از دست میده!

    [پاسخ]
  87. nika می‌گه:

    سلام هما جون من از طرفدارای سرسخت رمانهاتم لطفا زودتر بقیه رمان رو هم بذار.

    [پاسخ]
  88. arefe می‌گه:

    vay homa jooon,man asheghe in jooor post gozashtanatooonam,akhe khiiliii hayajanesh bishtar miishe,mer30 azizam

    [پاسخ]
  89. bahar می‌گه:

    وای ی ی ی مرسی هما؟؟؟؟

    [پاسخ]
  90. m@ht@b می‌گه:

    این ترساهه دیگه داره رو مخ من اسکی میره چه برسه ب این آرتان بیچاره! خو چرا لال مونی گرفته؟؟؟!!!!!!!! هما جون چقدر دیر میخوای پست بذاری!؟ راستی هما جون آخر رمان بد که تموم نمیشه!؟؟؟؟؟؟ چون من از رمانایی ک بد تموم میشه متنفرم الان نگران همینم!!!

    [پاسخ]
  91. zeinab می‌گه:

    slm khaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaahesh mikonam edamasho zoooodtar bezarin mrc

    [پاسخ]
  92. اترینا می‌گه:

    لحظه شماری میکنم که ادامه ش رو بخونم لطفا زودتر تمومش کنننننننننننننن:(

    [پاسخ]
  93. kimiya می‌گه:

    سییییییلااااااااااااااااااااام هماجون مر۳۰که پست گذاشتی بالاخره مارو از خماری درآوردی.

    [پاسخ]
  94. ghazal می‌گه:

    سلااااااام!!!!!!
    واقعا چطور از من انتظار دارید برای طلاق آرتان و ترسا بصبرررررم؟؟؟؟؟!!!!!!
    تو رو خدا زودتر!!!!
    pleaaaaaaaaaaaaaaas!!!!!!
    :-((((

    [پاسخ]
  95. yasna می‌گه:

    سلام هما جونم چرا از رمان روزهای بارانی پست نمی ذاری یا تمومش کن رمانو یا یه پست جدید بزار در ضمن رمان تقاص هم خیلی خوبه

    [پاسخ]
  96. farsima می‌گه:

    نننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننامردی نکنین خیلی بد قولین بله همه مشکل دارن ولی میتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتونن که بجای یک پست سه تا چهارتابزاین هم ما خووووووووووووووووووووووووووووشحال میشیم هم برت خودتون خوبه طرفتاراتون دوبرابر میشه اگه بد قوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووول نباشین مرسسسسسسسسسسسسسسسسی بووووووس

    [پاسخ]
  97. hengame می‌گه:

    هماجون عزیزم پس کی میذاری بقیشوووووووو دارم به خدادیوونه میشم

    [پاسخ]
  98. sh می‌گه:

    هما خانم لطفا یااصلا رمان ننویس یااگه مینویسی درست بنویس امتحان دارم چه معنی میده بنده خودم امتحان دارم اما همه کاریم میکنم اول درسمو میخونم بعدم به بقیه برنامه هام میرسم پس بهونه نیاربقیه رمان رو بذار

    [پاسخ]
  99. شیوا می‌گه:

    سلام هما جون من ب همه پیشنهاد کردم رماناتو بخونن.
    خیلی رماناتو دوست دارم مخصوصا قرار نبود که در طول یک شبانه روز تمومش کردم.
    خیلی دوست دارم بدونم تانیا چ رابطه ای با ارتان داره و فکر نکنم بینشون چیزی باشه چون اگه بود بودن یا نبودن ترسا واسش مهم نبود!!!!!!!
    مرسی بووووووووووووووووووووووووس

    [پاسخ]
  100. محبت می‌گه:

    سلام وخسته نباشی .نزدیک دو ماهه ما سره کاریم خودت میبینی چند نفر دارن داستانو دنبال میکنن بعد اینجوری پست میزاری.ما ده تا پست دنبال هم نمی خوایم یکی یکی بزار ولی بد قولی نکن.

    [پاسخ]
  101. maryam می‌گه:

    توروخدازودبذمن تنهاهستم خانوادموازدست دادم.تمام سرگرمیه.لفازودبذارید.

    [پاسخ]
  102. Mahtab می‌گه:

    سلام من بعد از یه ماه تازه امروز که امتحانام تموم شد اومدم گفتم روزای بارونی تموم شده داشتم واسه تموم شدن امتحانام لحظه شماری میکردم اما چی دیدم!؟فقط یه پست!نزدیک بود شاخ در بیارم!!!!!!!!!

    [پاسخ]
  103. shaghayegh می‌گه:

    سلام من که فکر میکنم هما دلش نمیاد اینا رو از هم جدا کنه از طرفی هم جوری رابطه تانیا و ارتان و نشون داد که نمیشه درستش کرد یا شایدم دیگه بی خیال این شده و تو فکر اون یکی رمانه لطفا یکی یکی رمان بذار اینجوری بهتره

    [پاسخ]
  104. aida می‌گه:

    جون من هما جون زود بذار که تو خماری آدم دیوونه میشه

    مرسی از داستان قشنگت

    [پاسخ]
  105. samin می‌گه:

    homa zodtar baghiyash ro benevis man khabam nemibare

    [پاسخ]
  106. ana می‌گه:

    سلام این هما که قصد نداره ادامه رمانشو بزاره پس بزارید خودم براتون بگم ،این تانیا میشه خواهر ارتان که واسه یه کاری رفته بوده خارج، مثلا ازدواج یا تحصیل یا…جالا اونش مهم نست مهم اینه که حالا برگشته و ارتان میخواد اونو ببره پیش مامانش
    به همین راحتی تمام شدخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ…خخخخخ
    خب دیدی هما این قدر لفتش دادی تا خودم تمومش کردم…..هه هه
    ولی خدایی اگه اخرشم معلوم باشه ، خوندن قلم هما یه چیز دیگه است
    دختر عجله کن
    دوست داریم:)

    [پاسخ]
  107. viana می‌گه:

    salam homa joon!to ro khoda bezar in hame alaf shodim akhar ye post faght!kheyyyyliiiii doostet daram o zood tar in roman ro tamoom kon khiyale hame rahat she!

    [پاسخ]
  108. viana می‌گه:

    salam ali bood vali chera teresa harf nemizane, on ye dokhatre hagh begir bood pas chera alan in tor nist?!?!az on var artan ravanshenase khiyanat ro ke doroost nemidone!zood tar bezar merci booooooooss

    [پاسخ]
  109. hadis می‌گه:

    سلااااااااااااام هما جون.توروخدا زودتر قضیه ی ارتان و ترسا رو ختم به خیر کن بریم پی کار و زندگی مون…باور کن همین قدر که ترسا داره زجر میکشه ما هم داریم باهاش زجر می کشیم…شب ها دیگه فقط کابوس میبینم که من مردم ولی ادامه زندگی ارتان و ترسا رو نفهمیدم چی شده … توروخدا زودتر به زندگی اینها سرو سامون بده…عاجقتم…………حدیث

    [پاسخ]
  110. hadis می‌گه:

    انا جان منم همین نظرو داشتم ولی بعد که یکم فکر کردم گفتم مگه میشه ادم با خواهر خودش همچین صحنه ی عاقشونه ای رو راه بندازه…..مگه اینکه خواهر و برادر ناتنی باشن یعنی تانیا فرزند خونده اونها باشه که بازم در اون صورت ارتان به ترسا خیانت کرده….خاک تو سر بی لیاقتش کنن …مردا همشون مثل همن …………………خیانتکار

    [پاسخ]
  111. دینا می‌گه:

    سلام هما جون راستش من دیگه نمیتونم این رمانتو بخونم چون دیگه اینترنتمون رو قطع میکنن ازت خواهش میکنم ترو خدا تا حالا کسی رو انقدر قسم ندادم اگه میشه خصوصی خلاصه رمانتو برام بنویس قسمت دادم…

    [پاسخ]

    tak_site پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۴:۴۸ ب.ظ:

    خوب دوست عزیز با این کار تموم هیجانش میپره
    میتونید اوایل تابستون توی همین سایت دانلودش کنید

    [پاسخ]
  112. hani می‌گه:

    سلام همایییییییییی جون به لبمون کردی بابا بازم پست بزار دیگه. من فک میکنم حواهرش نمیشه چون تو قرار نبود گفت تک فرزنده. نظرتون چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    [پاسخ]
  113. دینا می‌گه:

    این هم وبلاگم
    girl-dream.blogfa.com
    اگه میشه یا تو وبلاگم خصوصی شو یا تو ایمیلم بزار
    اگه که بزاری ازت ممنون میشم

    [پاسخ]

    tak_site پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۴:۴۸ ب.ظ:

    چیو؟

    [پاسخ]
  114. mahta می‌گه:

    سلام هما جووون رمان روزهای بارانی رو کی میدی؟اگرهم دادی چجوری دانلودش کنم؟؟؟؟!!!

    [پاسخ]
  115. مصومه می‌گه:

    هماجون خواهشاادامه بدین.مگه نگفته بودین ۲۵ خرداد ادامه میدین؟پس امروز چندمشه؟یه جواب قطعی بدین
    باتشکربه ختطر رمانای عالیتون.خیییییییییییییلی خوبن

    [پاسخ]
  116. aida می‌گه:

    homaaaaaaaaaa chera maro to khomari mizari emrooz chan dome?

    [پاسخ]
  117. aida می‌گه:

    homaaaaaaaaaa chera maro to khomari mizari emrooz chan dome? homa lotfan bezarrrrrrr

    [پاسخ]
  118. Niloof@ar می‌گه:

    مرررررررررررررسی هماجوووون تموم این مدت ذهنم در”یر بود نفهمیدم چطوری امتحانامو دادم بووووووووس

    [پاسخ]
  119. رها می‌گه:

    هما تو قول داده بودی ۲۵ پست خوب بزاری پس چی شد؟
    سرکاریم؟

    [پاسخ]
  120. Farnaz می‌گه:

    هما جون عزیزم قربون شکل ماه ندیدت برم جون هر کی دیو داری تموووومششششششششش کن بابا اه آدم همه ی حس و حالش میپره خوب عشقم.ولی سعی کن بیشتر راجع به ترسا و آرتان باشه.بازم مرسی

    [پاسخ]
  121. Farnaz می‌گه:

    هما جون عزیزم قربون شکل ماه ندیدت برم جون هر کی دوست داری تموووومششششششششش کن بابا اه آدم همه ی حس و حالش میپره خوب عشقم.ولی سعی کن بیشتر راجع به ترسا و آرتان باشه.بازم مرسی

    [پاسخ]
  122. فايزه می‌گه:

    هما جون سلام اخه لذت خوندن داستان از بین میره خیلی از قسمت های ریز از یادمون میره کیفیت داستانت پایین میاد این همه وقفه اصلا درست نیت

    [پاسخ]
  123. elham می‌گه:

    سلام عزیزم.
    توی این مملکت به اندازه کافی با اعصابمون بازی میشه,لطفأ تو این کارو نکن چون بدجور ذهنم درگیرش شده.
    منتظرم

    [پاسخ]
  124. نسیم می‌گه:

    خانوم شما ازل این رمانو با هدف برترو کامل کن بعد برو رمان تقاصو بنویس مسخره کردی خودتو ؟

    [پاسخ]
  125. معصومه می‌گه:

    دستتون درد نکنه متشکر.تندتندبذارین خواهشا

    [پاسخ]
  126. aram می‌گه:

    هماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون ترو خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بقیه اش رو بذااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دیگه

    [پاسخ]
  127. هیوا می‌گه:

    همااااااااااااا جن من دارم میمیرم از استرس خیلی تو ر خدا زودتر بنیس

    [پاسخ]
  128. مها می‌گه:

    سلام هما ترو خدا بذار بقیه اش رو بابا این طوری داری همه را دق میدی دیکه اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااههههههههههههه

    [پاسخ]
  129. نیلو می‌گه:

    مگه مجبوری چند تا رمانو همزمان بنویسی چه کارییییهههه خببببب !!!!!
    یکی یکی بنویس داستانا قاطی شد بابا !

    [پاسخ]
  130. نعیمه می‌گه:

    سارا جون خود هماجون گفته که روزای بارونی نیاز به فکر داره و رمان تقاصو از قبل نوشته بوده که حالا جدیدا واسه pdf میذاره پس تورو خدا دیگه هیشکی غر غر نکنه.
    درضمن حتما مشکلی داره که سریع نمیزاره و همه تو خمارین .
    باتشکر از تمامییییییییییییی رماااااااااااااان های فوق العاده توپت همااااااااااااااجووووووووووووووون

    [پاسخ]
  131. هیوا می‌گه:

    سلام مرسی از پستاتون ولی تو رو خدا زودتر بزارین ببینم چی میشه دارم میمیرم

    [پاسخ]
  132. soogoonda می‌گه:

    مرسی ما قانعیم.چه میشه کرد….

    [پاسخ]
  133. تی تی می‌گه:

    تو رو خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا
    قضیه ی این تانیا چیه؟
    طرف کیه؟؟
    خواهش میکنمممممممممممممممممم

    [پاسخ]
  134. تی تی می‌گه:

    جوابای خوبی وا۳ سوالا داشتی!حداقل میتونم ذهنمو بذارم رو جواب سوالات که اینقدر حرص نخورم…بتونم امیدوار باشم!!! :D

    [پاسخ]
  135. kimia می‌گه:

    ? mamnoon kheili khoob bood ama post baedi key miad

    [پاسخ]
  136. همایون می‌گه:

    هما جون عاشقتم واقعا گلی . اگه کسی خواست بلایی سر ارتان بیاره من بدجوری پایه ام

    [پاسخ]
  137. z m می‌گه:

    هما واقعا گندشو درآوردی لطفا از این به بعد رمانو تا آخرش بنوس بعد بزار واقعا اعصابمو بهم ریختی قرار بود تا سشنبه پست نداشته باشیم ولی الان پنجشنبه هنوزم از پستای جدید خبری نیست

    [پاسخ]
  138. نیاز می‌گه:

    هماجون سلام خسته نباشی من هم ی رمانهایت خوندم عالی بود روزای بارونی بهترازهم قصیه تانیا خیلی جالب چشم براه قلم قشنگت هستم

    [پاسخ]
  139. sima می‌گه:

    salam homa june golam.ishala hamishe shad bashi ta betuni vase ma benvisi.homa junam torokhoda in qazie artan inaro tamum kon k man mordam.merccccccccciiiiiiiiiiiiiii

    [پاسخ]
  140. مهنوش می‌گه:

    بچه ها صبر داشته باشید شایعه شده هما تصادف کرده برای همینم هما خودش ایننو تکذیب کرده بهتره واسش دعا کنیم که چمدونشو پیدا کنه چون مث اینکه مشکل اصلیش اینه بیخودی واسه بیچاره شایعه ساختن امیدوارم همای عزیزم مشکلت رفع بشه بچه ها دعا کنید

    [پاسخ]
  141. الهه می‌گه:

    سلام هما خانووووووووووووووووووم اه زود باش دیگه شورش دراوردی کجایی بابا ؟ اون از هدف برتر این از روزای بارونی . سفر قندهار رفتی شما؟ بابا دلمون ضعف رفت لطفا و خواهشا و سریعتر و تندتر این دوتا رمان تموم کن بریم به زندگی شرافتمندانمون برسیم. قربانت.

    [پاسخ]
  142. نازنین می‌گه:

    به جون خودم دیگه تحملم تموم شد بابا هرچی زودتر تموم کنین اینارو دیگه به خدا مردم از دلهره و استرس

    [پاسخ]
  143. غزل می‌گه:

    سلام هما جون خسته نباشی بابت رمان های قشنگت
    توروخدازودترروز های بارانی وتموم کن بابا همه حسش پرید

    [پاسخ]
  144. ایدا می‌گه:

    چرا رمان روزای بارونی رو نمیشه دانلود کرد؟

    [پاسخ]
  145. Sanaz می‌گه:

    سلام هما جون اول بخاطر داستان های قشنگت ازت. تشکر می کنم به نظر من قرار نبود از همشون قشنگ تره امیدوارم اخرش خوب تموم شه و کسایی که ارتان و ترسا
    رو دوست دارن ناراحت نشن یادمه اولش که شروع کنی گفتی میخوای بگی هیچ وقت از عشق دست نکشید من تا پست ۵۴ خوندم ولی بیشتر از اون جابی پیدا نکردم میشه لطفا بهم بگی دقیقا کی مینویسیش اخه درست موقع حساسش تموم شد اونجایی که نیلی به ارتان گفت به تانیا زنگ بزنه بگه بیاد وقتی تموم شد اشکم در اومد چون پس بعدیشو پیدا نکردم
    توروخدا بهم بگو

    [پاسخ]
  146. Sanaz می‌گه:

    ببین عزیزم من تو سایت دیگه تا ۵۵ رو خوندم ترسا که خوب شد تقاضای طلاق میده نیلی جون با اینکه

    [پاسخ]
  147. Sanaz می‌گه:

    ببین عزیزم من تو سایت دیگه تا ۵۵ رو خوندم ترسا که خوب شد تقاضای طلاق میده نیلی جون با اینکه دوست نداره ولی میگه

    [پاسخ]
  148. Sanaz می‌گه:

    ببین عزیزم من تو سایت دیگه تا ۵۵ رو خوندم ترسا که خوب شد تقاضای طلاق میده نیلی جون با اینکه دوست نداره ولی میگه میخواد با تانیا حرف بزنه ارتان هم ذوق میکنه و میگه ترسا رو طلاق میده !!! الان هم هرچی دنبال بعدیش میگردم نیست

    [پاسخ]
  149. نسترن می‌گه:

    سلام هما جون ممنون بابت رمان های قشنگتون

    فقط یه انتقاد
    خیلی دیر به دیر میزارین ادم کلافه میشه
    بجز این یه عیب رمان هاتون حرف نداره

    [پاسخ]
  150. غزل می‌گه:

    سلام هماجون..عاشق نوشته هاتم..عاشق خودتم هستم..ارشاویروتوسکارو ارتانونیماوترساوطرلانوافسونودنیل وویولتو اراد منو دیــــــــــــونه کردن..فقط تروخدااین روزای بارونی رو برای دانلود بذارید خواهشن…

    [پاسخ]
  151. الهام هنرور می‌گه:

    هما جون قربونت انقدر ما رو اذیت نکن.همه رو با هم بزار راحتمون کن.بابا رمان رو ۱ روزه میخونن.اینجوری که ادم دق می کنه.دستت طلا.مخلصیم

    [پاسخ]
  152. پریسا می‌گه:

    ای بابااااااااااااااا………چراترسا حرف نمیزنه ….کشتمون خوووووووووووو

    [پاسخ]
  153. mahsa می‌گه:

    تانیا خواهرمصلحتیه آرتانه من این رمانو خوندم تانیا یه مدله اونور آبه بقیشو دیگه خودتون بخونید …

    [پاسخ]
  154. ali می‌گه:

    سلام به همه لطفا یه کمکی به من بد بخت بکنین!
    من از خیر این رمان گذشتم میخواستم تموم شه بعد یه باره بخونم کلشو!ولی دیگه بشکه ی صبرم پر شده!
    حالا هرچی گشتم فقط از پست ۱ تا ۲۸ و۴۰ به بالا رو یافتم!
    کی این ۱۰ تای وسطشو خورده بیاد اعتراف کنه!
    حالا به نظر شما دوست عزیز کجا بقیه اشو بیابم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟…؟…؟

    [پاسخ]
  155. خکشله می‌گه:

    سام علیک هما جون دستت طلا رمانات تو حلقم
    i love you homa

    [پاسخ]
  156. shaghayegh می‌گه:

    salam mankhondam baghi ya sho,maman artan to bachegi be in taniya shir dade chon mamanesh fot mishe va tarsa be eshtebahesh pey mibare

    [پاسخ]
  157. sara` می‌گه:

    homa joooooooooooooooooooon…
    ye pishnahad,,,
    ehemm…
    migam tike tike nazar adam dah bar mimire ta poste badi dastesh berese..
    ye dafe kolly bezaar adamo noosh beshe..
    narahat nashiaaaa…
    be khatere in migan ke ta tamoom shodan roman ma dar hayat bashimm

    [پاسخ]
  158. نیلوفر می‌گه:

    واااو!باباایول داری به مولا!هماچیکارکردی بامن؟که راتم بدون خوندن رمانای تونمیگذره!قربون اون پنجه های طلاییت

    [پاسخ]
  159. الی می‌گه:

    سلام هما جون رمانایی که می نویسی معرکه ست
    موفق باشی

    [پاسخ]
  160. بنده خدا می‌گه:

    خستــــــــــــــــــــــــــــــــه نباشی همـــــــــــــــــــــاجون.قلمت حرف نداره
    میشه خواهش کنم یه لینک درست حسابی برای دانلود کل رمان روزای بارونی بزارید.بابا خل شدم

    [پاسخ]
  161. باران می‌گه:

    درود خسته نباشی عزیز به اطلاعت برسونم که این پست برای چند وقت پیشه شما میتونی برای مرتب داشتن پست ها به سایت رمانی رجوع کنی

    [پاسخ]
  162. aban می‌گه:

    mersiiiiiiiiiiiiiii alee bood

    [پاسخ]
  163. صبور می‌گه:

    سلام.من تاحالا یه دونه ازپست هاتون رو هم نخوندم
    اعصاب ندارم کلی صبرکنم،همیشه رمانهات رودانلود میکنم وظرف۳الی۴ روز تمووووووووووووومممم.
    به دوستانم توصیه میکنم زیادی خون خودشونو کثیف نکنن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    تتتتتتتتتتتتتتتتتتتششششششششششششکککککککککر دست طلا.

    [پاسخ]
  164. ghazaleh می‌گه:

    aliiiiiiiiiiiiiiiiiieeeeeeeeeeeeeeee faghat to pida kardane posthash moshkel daram mn 1 sale az romanaye in sayt estefade miikonam am bazam pida kardaneshon sakhte

    [پاسخ]

Comments links could be nofollow free.

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • حتما از صحیح وارد کردن ایمیل خود اطمینان حاصل کنید . پاسخ نظر شما از طریق ایمیل ارسال خواهد شد.

بیوگرافی نویسنده Admin

علی میرحسینی هستم . 19 سالمه و تقریبا 5 سال هست که وبلاگ نویسی رو آغاز کردم . دوسال و نیم پیش وب تک سایت رو با هدف گسترش فرهنگ کتابخوانی زدم و امیدوارم تونسته باشم به بخشی از هدفم رسیده باشم :)

مشاهده تمامی 508 پست