وبلاگicon
پست 48 رمان روزای بارونی

دانلود رمان | تک سایت

پست 48 رمان روزای بارونی 
 خرید رمان جدال پر تمنا

خرید رمان جدال پر تمنا

بعد از مدتها انتظار رمان سجاده وصلیب (جدال پر تمنا) از خانوم پور اصفهانی توسط انتشارات فرادید نگار منتشر شد.
تعداد دانلود: 75 دانلود
توضيحات بيشتر
دانلود رمان
 رمان روزای بارونی

رمان روزای بارونی

رمانی مختلط از آرتان و ترسا ، نیما و طرلان ( قرار نبود ۲ ) توسکا و آرشاویر ، احسان و طناز ( توسکا ۲ ) آراد و ویولت ( جدال پر تمنا ۲ ) … همه شخصیت ها با هم روزای بارونی رو می سازن …
تعداد دانلود: 272 دانلود
توضيحات بيشتر
دانلود رمان
تبـــليغـــات

مــوضــوعـات
  • رمان ببار بارون
  • رمان وارث عذاب عشق
  • رمان انکارم مکن
  • رمان کولی
  • رمان شب بی ستاره
  • رمان بوی نا
  • رمان ایلگار دخترم
  • رمان محو و مات
  • رمان پنجره
  • رمان ماهک
  • رمان روزهای خاکستری
  • رمان یک سبد گل یاس
  • رمان همیشه در قلب منی
  • رمان در آغوش رویا
  • رمان چشمهای بی حیا
  • رمان پرچین عشق
  • رمان رویا
  • رمان تکسوار عشق
  • رمان اعتراف عشق
  • رمان بازی تمام شد
  • رمان بغض غزل
  • رمان ابی تر از عشق
  • رمان تاوان عشق
  • رمان قصه ی عشق من
  • رمان میعاد عاشقانه
  • رمان سایه ی نگاهت
  • رمان نازکترین حریر نوازش
  • رمان کویر تشنه
  • رمان گذر روزگار
  • رمان الهه ناز ۲
  • رمان سال های بی کسی
  • رمان سایه های تردید
  • رمان عشق زیر خاکستر
  • رمان دنیای شیشه ای
  • رمان آتش دل
  • رمان لحظه ای با ونوس
  • رمان معجزه شرقی
  • رمان ارزوی وصال
  • رمان تب داغ گناه
  • رمان تا ته دنیا
  • رمان یکتا
  • رمان عشق و یک غرور
  • رمان نگرانت میشم
  • رمان ناعادلانه قضاوت کردم
  • رمان لحظه های دلواپسی
  • رمان حریر نگاه
  • رمان قلبی برای تپیدن
  • رمان ازدواج صوری
  • رمان عشق ممنوعه
  • رمان شکوه های یاس
  • رمان دختری به نام مروارید
  • رمان ادریس
  • رمان یلدا
  • رمان خیال تو
  • رمان مرا یاد آر
  • رمان سجاده وصلیب
  • رمان مهتاب عشق
  • رمان اشک ستاره
  • رمان دنیای دنیا
  • رمان هنوز عاشقانه کنارتم
  • رمان زهر تاوان
  • رمان همخونه
  • رمان بهادر
  • رمان آبرویم را پس بده
  • رمان در حسرت آغوش تو
  • رمان عشق و احساس من
  • رمان تمنا برای نفس
  • رمان تمنا وجودم
  • رمان دالان بهشت
  • رمان رکسانا
  • رمان همسایه من
  • رمان آرام
  • رمان کسی می آید
  • رمان گندم
  • رمان برزخ اما بهشت
  • رمان چشمهایی به رنگ …
  • رمان بی ستاره
  • رمان عشق یعنی این
  • رمان غزال
  • رمان آریانا
  • رمان دریا
  • رمان بانوی جنگل
  • رمان بازی سرنوشت
  • رمان عشق و خرافات
  • رمان شب نیلوفری
  • رمان دختر افتاب
  • رمان حادثه یک نگاه
  • رمان یاسمین
  • رمان رقیبان عشق
  • رمان دختری در مه
  • رمان مهر و مهتاب
  • رمان نگاهم کن
  • رمان ردپای عشق
  • رمان لیلای من
  • رمان بامداد خمار
  • رمان نیوشا
  • رمان زندگی یعنی چکیدن
  • رمان امانت عشق
  • رمان بعد از تو
  • رمان غریبه ی اشنا
  • رمان در سایه ی ارزوها
  • رمان از تو میگریزم
  • رمان پیچک عشق
  • رمان هوس
  • رمان استایل
  • رمان مرا باور کن
  • رمان رویای با تو بودن
  • رمان شطرنج عشق
  • رمان آواره عشق
  • رمان تلخ کام
  • رمان هلاک و هستی
  • رمان شیدایی
  • رمان شب سراب
  • رمان کلبه ی ان سوی باغ
  • رمان قلب عاشق
  • رمان یاس کبود
  • رمان تلافی
  • رمان نگین محبت
  • رمان اشک های خفته
  • رمان مسافر کوچه های عاشقی
  • رمان عشق بی نشان
  • رمان به رنگ شب
  • رمان هم جنس من
  • رمان آسمان
  • رمان عشق توت فرنگی نیست
  • رمان مسافر مهتاب
  • رمان معمای عشق
  • رمان تمنای دل
  • رمان افسون سبز
  • رمان ریشه در عشق
  • رمان عشق بی نقاب
  • رمان الهه ی ناز
  • رمان ساحل ارامش
  • رمان شب های تنهایی
  • رمان عطر نفس های تو
  • رمان کوله بار عهد
  • رمان سبز در خاکستری
  • رمان زلزله مخرب
  • رمان طواف و عشق
  • رمان شاه شطرنج
  • رمان معشوقه شیطان
  • رمان حروف سربی
  • رمان فرشته من
  • رمان روزای بارونی
  • رمان تقلب
  • رمان ملکه عشق
  • رمان گناهکار
  • رمان پدر خوب
  • رمان تقاص
  • رمان سیگار شکلاتی
  • رمان افسونگر
  • رمان هدف برتر
  • رمان آرامش غربت
  • رمان قرار نبود
  • رمان جدال پر تمنا
  • رمان توسکا
  • تصاویر
  • دانلود آهنگ
  • اطلاع رسانی
  • دسته‌بندی نشده
  • بیوگرافی
  • آمار بازديد
      fasele.gif1

      آماده ای تو هم رمان خودتو بنویسی ؟ پس کلیک کن

      نویسندگی در تک سایت

      پست ۴۸ رمان روزای بارونی

      اگه از این مطلب خوشتون اومد لایک رو فراموش نکنید

      برای دانلود به انتهای مطلب مراجعه کنید.

      fasele.gif1

      سلام دوستای عزیزم ….
      بعد از یه غیبت طولانی من برگشتم … درسته که گفتم دیگه نم یخوام تا اول تیرماه پست بذارم اما بنا به دلایلی یه دونه پست برای امشب نوشتم … باید یه سری حرفا رو می زدم اینه که این پستو نوشتم تا به بهونه اون حرفامو هم بزنم …
      اگه خاطرتون باشه یه گروهی وجود داشت به اسم گروه طرفداران باران ۶۹ که اونجا هر وقت من می خواستم عکسی از یکی از شخصیت های بذارم می ذاشتم … یا بعضی وقتا همه پرسی می ذاشتم در مورد روند داستانا و … در هر صورت گروه صمیمی و خوبی بود … اما بنا بر دلایلی تو همین مودت کوتاهی که من نبودم اتفاقاتی اونجا افتاد که گروه امروز حذف شد!!! خیلی براش حرص خوردم … خیلی این در اون در زدم که برش گردونم اما نشد … گروه با حدود دو هزار عضو حذف شد! مایه تاسفه … در هر صورت … به عشق شما دوستای عزیزم یه گروه دیگه ایجاد کردیم که ازتون میخوام توش عضو بشین تا بازم در کنار هم یه جمع صمیم داشته باشیم و خیلی از حرفامونو اونجا بزنیم …
      این آدرس گروه جدیده http://www.forum.98ia.com/group3850.html خواهشا اینجا عضو بشین …
      در ضمن جا داره تشکر بکنم از شبنم عزیز که یک سال برای گروه قبلی تلاش کرد … شبنم جون خسته نباشی عزیزم …

      اینم از پست امشب که البته تاپیک نقد هم نداره … چون اونم قفله … کلا من لا قفل و حذفم! پست 48 رمان روزای بارونی  | www.romandooni.ir

      عاجقتونم …

      علی:دوستان عزیز برای یاد آوری بهتره به این مطلب هم سر بزنید

      ————————–

      بی توجه به نگاه متعجب آرتان خودشو به زور به در آسانسور رسوند. آرتان به سرعت از ماشین پیاده شد و راه افتاد دنبالش همین که ترسا رفت توی آسانسور و در رو بست آرتان در رو باز کرد و خودشو انداخت توی آسانسور … اتاقک از جا کنده شد و آرتان با خشم گفت:
      - چی گفتی؟!
      ترسا سرشو به نگاه کردن به عددهای طبقه ها گرم کرد و گفت:
      - هیچی … نشنیده بگیر …
      دو … سه …
      - ترسا! وقتی باهات حرف می زنم به من نگاه کن! حرف می زنی کامل بزن! ناراحتی علتش رو بگو! دِ یه کلمه بگو جرم من چیه که باید این رفتار رو ازت ببینم؟!! به فکر من نیستی، باشه! چرا به فکر آترین نیستی؟
      شش … هفت …
      - پای اونو وسط نکش …
      - می کشم چون چه بخوای چه نخوای اون وسط ماجراست! آترین قلب زندگی من و توئه! دیگه من و تو مهم نیستیم، مهم اونه! می فهمی اینو؟
      نه … ده …
      - من می فهمم، اما گویا تو نه می فهمی، نه برات مهمه! این تویی که فقط به فکر خودتی!
      آرتان با یه دست چونه ترسا رو مشت کرد و گفت:
      - کی گفته من به فکر خودمم؟! من چی کار کردم که اینطور با بی رحمی در موردم قضاوت می کنی؟ من که همیشه همه فکرم توی بودی و آترین! کی غیر از این رفتار کردم؟!
      سیزده … چهارده …
      ترسا داشت شل می شد که همه چیو بگه! اما نه ، نمی تونست، الان هم که می خواست بگه نمی تونست! لعنتی، دهنش دوخته شده بود!! کاش می تونست دهن باز کنه و بگه، هر چی رو که داشت روحش رو آزار می داد رو بگه! کاش می تونست! فشار دست آرتان بیشتر شد و گفت:
      - ترسا با توام! چرا حرف نمی زنی؟ روزه سکوت گرفتی؟!! من می دونم تو یه چیزیته! اما چته؟!! خوب چته؟!!
      صدای ضبط شده بلند شد:
      - طبقه بیستم …
      ترسا دست آرتان رو هل داد و به سختی خودش رو از آسانسور بیرون کشید، آرتان که تلاشش رو دید از پشت کشیدش توی بغلش، ترسا دست و پا زد و گفت:
      - خودم می تونم!
      آرتان بی توجه به تقلای اون به سمت در رفت، جلوی در کمی پای چپش رو بالا آورد، به کمک اون ترسا رو نگه داشت و کلید رو از توی جیب سوئی شرتش بیرون کشید. در رو باز کرد و رفت تو … ترسا نالید:
      - آترین شب می ره خونه بابام، من نمی خواستم بیام اینجا، بچه ام …
      آرتان همینطور که می رفت سمت اتاق خوابشون، پرید وسط حرفش و گفت:
      - آتوسا می یارتش همین جا! شما نگران گندی که زدی نباش.
      بعد با حرص ادامه داد:
      - ببین چی کار کردی! حالا من باید تا مدت ها نگاه پر از کنایه این و اونو تحمل کنم! اگه مشکلی تو این خونه به وجود می یاد تو همین خونه است ترسا! کی می خوای اینو بفهمی؟ بدم می یاد که این و اون پشت سرمون حرف بزنن.
      ترسا رو گذاشت رو تخت خوابشون و گفت:
      - بار آخرت بود!
      ترسا پوزخندی زد و گفت:
      - دیر یا زود همه می فهمن این خونه داره خراب می شه …
      هنوز حرف کامل از دهنش خارج نشده بود که صدای فریاد آرتان مو به تنش راست کرد:
      - بس کن دیگه!!! هر چی هیچی نمی گم هی داری بدتر میکنی. تمومش می کنی یا نه؟! اگه دردی داری بگو چیه تا رفعش کنیم. اگه هم می خوای سکوت کنی، بکن! دیگه لازم نیست هی حرف چرت بزنی.
      ترسا سعی کرد قوی باشه، آب دهنش رو قورت داد و گفت:
      - ببین آرتان! در این مورد بهت اجازه نمی دم زور بگی … زندگی خودمه!
      آرتان شال رو از روی سرش کشید و در حالی که توی مشتش فشارش می داد گفت:
      - زندگی خودته که آتیشش بزنی؟!! آره؟!! اجازه بدم تیشه بزنی به ریشه زندگی هر دومون؟ تمومش می کنی! این حرف همین لحظه همین جا تموم می شه. دیگه حرف در این مورد بزنی کوتاه نمی یام جلوت.
      اینو گفت و با خشم در حالی که پاشو روی زمین می کوبید از اتاق خارج شد. ترسا خودشو انداخت روی بالشش و هق هق از سر گرفت. این چه مصیبتی بود؟! آخه این چه بدبختی بود که گلوی زندگیشو گرفت و قصد جونشو کرد؟ مگه چه بدی کرده بود؟ کجا ظلم کرده بود؟ کی دل شکسته بود؟ تاوان چیو داشت پس می داد؟ صدای زنگ اس ام اسش بلند شد ولی توجهی نکرد و توی همون حالت اینقدر اشک ریخت و خاطراتشو برای پیدا کردن یه دلیل بابت نابودی الان زندگیش زیر و رو کرد که خوابش برد و دیگه نفهمید که آرتان با چه زجری اون شب رو به صبح رسوند …
      ***

      --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

      نـويسنـده: Admin
      تـاريـخ: اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۲
      ۱۷۳ ديدگاه
        fatemeh میگه:

      ارسال نظر (نظرات ارسال شده: ۱۷۳ دیدگاه)

      
      مطالـب تــازه
      تک سایت در فیسبوک

      همین الان لایک کن

      2 3 4
      با ورود به حساب جیمیل خود و کلیک روی +1 از ما حمایت کنید