رمان

تک سایت | دانلود رمان ایرانی و خارجی

sms sms
مطالب پر بازدید

اخرین ارسالات انجمن ( پست ثابت )

- من همه چیو بهش گفتم..
– تو چه غلطی کردی ؟ مگه من نگفتم دخالت نکن !؟
– خب .. خب دلم نمیومد به خاطر من زندگیت بهم بخوره… بابات میگفت خیلی دوسش داری..
– به خاطر تو زندگیم بهم نخورد ، به خاطر بی اعتمادی اون بهم خورد
– داری تند میری کیان.. منم زنم.. نگارو درک میکنم ، حق داره شک کنه… اون چیزی که دیده رو باور کرده بود.. اما وقتی براش توضیح دادم من کی هستمو چی شده ….. کیان … اون دختره خوبیه.. معلوم بود پشیمون شده… آتیش به زندگیت نزن !

 

باقی در ادامه مطلب(نظر فراموش نشه)

حرفهای بی بی درسته … نباید بی انصاف باشم.. من بی بیو دارم… نباید ناشکر باشم.. بهتره برم پیش خودش…
اینجا بمونم که چی بشه ؟! گیریم بگردم یکی دوتا دوست پیدا کنم.. اصلا اونا منو یادشون میاد ؟ یا ازم استقبال میکنن؟
شاید ازدواج کرده باشنو خوششون نیاد مزاحمشون بشم !

 

باقی در ادامه مطلب(نظر فراموش نشه)

روی کاناپه نشستمو کیانم اومد کنارم.. دستشو بین موهام فرو کردو بهمشون ریخت.. زستشو عقب زدمو موهامو درست کردم.. قهقهه زدو رو کاناپه دراز کشید.. از پاهای منم به عنوان بالش استفاده کرد.. به. اخمم لبخند زدو سرشو بلند کرد.. پیشونیمو بوسیدو دوباره سرشو ساکتو ثابت قرار داد ..
دستم بین موهاش نشست..

 

باقی در ادامه مطلب(نظر فراموش نشه)

نگار:

تا صبح اشک ریختم…. هق هقم بلند شدو به بالش مشت زدم…
دلم شکسته بود.. از نامردی دنیا… از بی وفایی و بی انصافی آدما…
از همه ی دنیا بریده بودم… بیشتر از همه از زن و زن بودنم… اینکه تو این دنیا ، یه زن اسیر افکار مالیخولیایی مرده…
اینکه مرد شک میکنه .. قضاوت میکنه .. و حکم میده.. بعدشم که مشخصه .. حکمو اجرا میکنه… مثل کیانی که به اصطلاح دوستم داشت… دوستم داره و راجع به تن دست دومم فکر میکنه… دوستم داره و به شناسنامه ی سفیدم شک داره….
دوستم داره و حسم اعتماد نداره.. .. میگن دل به دل راه داره.. حتما دلش به دل من راه نداره که اینطوری میکنه ..
هرروز یه بهانه.. هر روز یه بحث جدید.. هرروز یه بساط…

 

باقی در ادامه مطلب(نظر فراموش نشه)

کیان:

حدود ساعت ده صبح زنگ خونه به صدا در اومد… از چشمی در نگاه کردمو بی بی رو دیدم..
درو باز کردمو با سلام آرومی به سمت اتاقم رفتم…
– کجا؟
– میرم بخوابم
– بخوابی یا سیگار دود کنی؟
با کلافگی برگشتم به طرفش..

 

باقی در ادامه مطلب(نظر فراموش نشه)

چند لحظه سکوت کردو دوباره ادامه داد..
– حتما تا حالا اخلاقشو شناختی… مغرورو کله شقه .. از خود راضیم هست .. جوشیو غیر قابل نفوذه .. خدا نکنه از دنده چپ بلند بشه.. واویلاست! .. اخلاقش کلا تعریفی نداره.. به قول معروف.. کار هر مرد نیست خرمن کوفتن.. گاونر میخواهدو مرد کهن!
با صدای اعتراض کیان خنده ای سر دادو سرشو تکون داد..

 

باقی در ادامه مطلب(نظر فراموش نشه)

چمدونو از آسانسور بیرون کشیدمو به سمت واحدم رفتم… تا خواستم کلیدو از کیفم بیرون بیارم، در واحد روبرویی باز شد.. نگاهم رو چهره ی پر اخمش چرخید… چقدر دلتنگش بودم… با طلبکاری نگاهم کردو نزدیکم شد.. دستش به سمت دستم که روی دسته ی چمدون بود اومد… با تعجب دستمو عقب کشیدم… پوزخندی زدو چمدونو بلند کرد..
– به به.. مادمازل از سفر برگشتن! خبر میکردی گاو قربونی میکردیم!

 

باقی در ادامه مطلب(نظر فراموش نشه)

صفحه 1 از 6912345678910...2030405060...قبلی »

با کلیک روی +۱ ما را در گوگل محبوب کنید