رمان

تک سایت | دانلود رمان ایرانی و خارجی

sms sms
مطالب پر بازدید

اخرین ارسالات انجمن ( پست ثابت )

با سرعت می رفتم..اینقدر سرعتم بالا بود که از ماشینا یه هاله می دیدم که رد میشن از کنارم..به کجا می رفتم..نمیدونم..فقط می خواستم از اون شهر و ادماش دور باشم..می خواستم برم جایی که یادم بره از الان دیگه همه اون مَردُمِ شهر به چشم یه زن مطلقه بهم نگاه می کنن..این چیزا برام مهم نبود اما تو دلم غوغا بود بخاطره از دست دادنِ مَردِ زندگیم…….

 

ادامه قسمت هشتم در ادامه مطلب

شقایق :

دیشب نفس و میشا قرار گذاشتن که صبح باهم بریم بنگاه ها رو بگردیم تا شاید یه جایی پیدا کردیم… به قول معلم شیمیمون آما….. هیچ جایی رو پیدا نکردیم به قول نفس همه شون تا میفهمیدن که ما تنهاییم چشاشون ستاره پرت میکرد! آخه نه این که ما خیلی خوشگلیم!(خب هستیم دیه)…. بگذریم از ساعت نه صبح تا نه شب داشتیم میگشتیم ولی هیچی به هیچی بالاخره آخرین بنگاه رو هم که رفتیم نفس اعصابش از این ستاره های توی چشم آقاهه خرد شد و و دست من و میشا رو گرفت و کشید بیرون…..

 

ادامه قسمت دوم در ادامه مطلب

۳ماه بعد…

تق..اتیش فندک رو گرفتم زیر سیگار و پک عمیقی زدم بهش..سرش سرخ شد..فندک رو انداختم رو میز جلوم و دست راستم و اوردم بالا سیگار رو گرفتم بین انگشت اشاره و وسطم و از میون لبهام برش داشتم..دود غلیظ رو از دهن و بینیم دادم بیرون…غرق در افکارم پک میزدم..

پک اول:
“دایی همراهه زنش با کمری خم شده بعد از چهلم مامان رفت کانادا..هر روز بهمون زنگ میزنه تا حالمونو بپرسه”..

پک دوم:
“خالا تارایی که برا از دست دادنه خواهرش گریه میکرد..از روز بعد از چهلم دیگه خبری ازش نیست”..

پک سوم:
“مامان دنیا و بابا اردلان بهارو بردن خونه خودشون..من و امیرعلی هم برگشتیم خونه خودمون”..

 

 

ادامه قسمت هفتم در ادامه مطلب

- من همه چیو بهش گفتم..
– تو چه غلطی کردی ؟ مگه من نگفتم دخالت نکن !؟
– خب .. خب دلم نمیومد به خاطر من زندگیت بهم بخوره… بابات میگفت خیلی دوسش داری..
– به خاطر تو زندگیم بهم نخورد ، به خاطر بی اعتمادی اون بهم خورد
– داری تند میری کیان.. منم زنم.. نگارو درک میکنم ، حق داره شک کنه… اون چیزی که دیده رو باور کرده بود.. اما وقتی براش توضیح دادم من کی هستمو چی شده ….. کیان … اون دختره خوبیه.. معلوم بود پشیمون شده… آتیش به زندگیت نزن !

 

باقی در ادامه مطلب(نظر فراموش نشه)

حرفهای بی بی درسته … نباید بی انصاف باشم.. من بی بیو دارم… نباید ناشکر باشم.. بهتره برم پیش خودش…
اینجا بمونم که چی بشه ؟! گیریم بگردم یکی دوتا دوست پیدا کنم.. اصلا اونا منو یادشون میاد ؟ یا ازم استقبال میکنن؟
شاید ازدواج کرده باشنو خوششون نیاد مزاحمشون بشم !

 

باقی در ادامه مطلب(نظر فراموش نشه)

روی کاناپه نشستمو کیانم اومد کنارم.. دستشو بین موهام فرو کردو بهمشون ریخت.. زستشو عقب زدمو موهامو درست کردم.. قهقهه زدو رو کاناپه دراز کشید.. از پاهای منم به عنوان بالش استفاده کرد.. به. اخمم لبخند زدو سرشو بلند کرد.. پیشونیمو بوسیدو دوباره سرشو ساکتو ثابت قرار داد ..
دستم بین موهاش نشست..

 

باقی در ادامه مطلب(نظر فراموش نشه)

نگار:

تا صبح اشک ریختم…. هق هقم بلند شدو به بالش مشت زدم…
دلم شکسته بود.. از نامردی دنیا… از بی وفایی و بی انصافی آدما…
از همه ی دنیا بریده بودم… بیشتر از همه از زن و زن بودنم… اینکه تو این دنیا ، یه زن اسیر افکار مالیخولیایی مرده…
اینکه مرد شک میکنه .. قضاوت میکنه .. و حکم میده.. بعدشم که مشخصه .. حکمو اجرا میکنه… مثل کیانی که به اصطلاح دوستم داشت… دوستم داره و راجع به تن دست دومم فکر میکنه… دوستم داره و به شناسنامه ی سفیدم شک داره….
دوستم داره و حسم اعتماد نداره.. .. میگن دل به دل راه داره.. حتما دلش به دل من راه نداره که اینطوری میکنه ..
هرروز یه بهانه.. هر روز یه بحث جدید.. هرروز یه بساط…

 

باقی در ادامه مطلب(نظر فراموش نشه)

صفحه 1 از 7012345678910...203040506070...قبلی »

با کلیک روی +۱ ما را در گوگل محبوب کنید